تبليغاتX
اسماعیل آباد -

اسماعیل آباد

این مقاله یکی از دیگرهای چیست ؟

 

می دانم که این نوشته ها پبش از این نیز نوشته شده اند و کارها کرده اند و چیزها ندیده اند . پس لازم را می بینم که در این نوشتار حواسم را جمع کرده و خیلی از چیزهایی را که مجبورم بعد ها به آن جواب دهم از همین جا و یکطرفه ، طفره بروم .

پست مدرن می آید که به به یک سلسله ساختارشکنی ها و دیدگاه ها و نظر گاه ها دامن بزند و تا کنون توانسته در بسیاری از هنرها که سر آمد نفوذش را در معماری می دانند رخنه نموده و دگرگونی های سازنده ای را باعث شود .

پست مدرن در هر حوزه ای که رسوخ داشته و انجام وظیفه نموده ، کنکاش و تحرک های فکری بسیاری را باعث شده  ، اما صبر کنید ! یک جای این پا می لنگد . بله ! مخالفان بسیاری دارد . البته نه در تمام هنرها . در بسیاری از آنها توانسته جایگاهی ثابت بیابد و در برخی از آنها هنوز اتاقی برای زیستن نیافته . موضوع مورد بحث ما یعنی شعر هم از این قاعده یک چیزهایی را دارد. هنری که می خواهد هر لحظه با سنت بستیزد آن هم ستیزی که به نابودی نیانجامد ( از این پاردوکس ها در این نوشتار بسیار خواهید دید ) . بله با سنت می ستیزد و نمی ستیزد و نگاهی آینده نگر دارد و ندارد . اصلا چرا آینده مگر همین حالا خودش را کجا جا گذاشته که ما سراغ از قبل و بعد می گیریم و اینقدر ...

هیچ کدام از این افعال مثبت و منفی را نمی توان به صورت قطعی به چند کلمه چسباند و آبش را خورد . اینجا قطعیتی در کار نیست و همه چیز محکوم به یک فرجام نمی دانم چیست . هنجار خود را به زبان سپرده و شاعر خود را به هنجار و من که حالا این جمله ها را می نویسم کاملا به دیدگاه خود آگاهم و آگاه نیستم .این نوع خاص از دیدگاه که هم اکنون در ایران به ژانری محکوم بدل گشته ، به نظر می رسد خوب به جرمی که مرتکب شده ، آشنایی دارد و به نظر می رسد که تنها محکمه ای با عدالت عامه مردم تکلیف تعیین می کند .

خیلی ها بر این عقیده اند که ما هنوز مدرنیته را طی نکرده ایم و هنوز در حال گذار از این دوره هستیم  . پس لازم را می بینم که می خواهد به مدرنیته هم بپردازد .

مدرنیته با دیدگاه جهانی روشنفکری ، یکسان تصور می گردد ، این رویکرد موفق و قدرتمند در حوزه ی طبیعت و فرهنگ رخ داده است تا بر اجتماع ، اقتصاد ، اخلاق ، ساختار های معرفتی و دنیای مدرن ما مسلط شود . استدلال بشری همانگونه که در تفکر قیاسی ریاضی و فیزیک نمونه سازی و مدل سازی شده آمده است تا جایگزین تفکر ، خرافه پرستی مذهبی و سایر شکل های عقلانیت گردد . حال ما زبان خود را که بر آمده از چند صد سال سابقه در این کشور می باشد در مقابل این عنصر ( مدرنیته ) قرار داده ایم ( ببخشید داده بودیم ) که من فکر می کنم این آثار به نحوی محتوم جای خود را باز کرده و حالا جایشان هم اصلا روی طاقچه ها خالی احساس نمی شود . شاعرانش را هم خودتان به نحوی مطلوب در چند و چون آمد و رفت شان بوده اید که من لازم نیست آن همه زندگینامه های کلیشه ای را مجددا تکرار کنم ، کارهای نکرده و کرده ای که اصلا جایی در این نوشتار ندارند .

شاعرانی که در دوره ای که به تقابل سنت و مدرنیته مشهور بوده ظهور کرده و کار خود را کرده و بار خود را بسته اند تا در این تاریخ ادبیات پر رفت و آمد ، جای خود را در صفحات پایانی پیدا کنند .

پس زبان را باید به حال خود گذاشت یا نه ؟گذر زمان هر کاری که دلش می خواهد بکند یا نه ؟ آیا مدرنیته ، همینگونه و به سادگی جا در دلتان باز کرده که حالا همینجوری برود ؟

آیا مدرنیته همینگونه آمده و هیچ راننده ای نداشته ؟

پس بیژن جلالی را که می خواهد در این ادبیات بشناسد  ؟ آیا دادن جایزه ی بیژن به چند تا کتاب چاپ کرده او را به ادبیات خواهد شناساند ؟

حتما اینطور نیست و این مقابله صد در صد هدفمند بوده و مبارزان زیادی داشته که از دل این مبارزات اینانی به وجود آمده اند . حالا می خواهیم بیشتر به پست آن مدرن بپردازیم و اینکه آیا طبقه بندی خاصی تعریف شده که باید حالا نیاید و بعد از گذار چند روزه بیاید ؟

_ در ایران خیلی اتفاقی سر وکله ام پیدا شد . خودتان مرا آوردید . من که ادعایی نداشتم شما که دست مدرنیته را از پشت بسته بودید . من به برادرم احساس احترام می کنم . اما تنها احساس احترام . پا از گلیشمش دراز تر نداریم که نداریم . خواستیم داشته باشیم برادره دیگه کاریش نمی شه کرد .

بیا اصلا از تفاوت هایمان بگو تا ببینی حق با من است یا نه ؟

من می گویم ساختار دادن ، ساختار ندادن ، ساختن و به کار گرفتن ، به کار گیری این زبان دراز جایی غیر از خودش ، سر جای خودش ، معلوم نبودن ، گم شدن سرِ جایت ، فروپاشی ، کثرت ، چند معنایی ، چند صدایی اصلا بی معنایی ، فرار از روایت ، چند روایتی و خیلی از چیزهایی دیگر که الان یادم نیست در دست مخاطب باشد حالا جایی پیدا نمی شود که من آنجا بنشینم و هی لقمه هایم را روی هم بچپانم و یک آهنگ ملایم و یک قلیان و یک چای لب سوز هم پشت بندش بخورم .

می خواهم خودم را از این کیف و حال تکراری نجات بدهم و در هر برهه از زمان که دلم خواست کلاسیک فکر کنم ، نئوکلاسیک فکر کنم ، اصلا همینجوری فکر کنم و از بی نتیجگی به نتیجه ای برسم . من به این اعتقاد دارم که هر چیز بدون نتیجه ای بزرگترین نتایج را به دنبال دارد . من ذهنم را آشفته می کنم و تا در این آشفتگی چیزی پیدا کنم . حالا او با تفکر کهنه اش می آید و در این تفکر گم می شود و یکی باید همیشه دستانش را بگیرد تقصیر من چیست . من ساختار را روی خودم آوار می کنم  ، فرم را در خودم حل می کنم ، فرمالیست هستم ، لکنت زبان هم دارم و در حین لکنت از شما سریع تر حرف می زنم ، از اون هم همینطور . /

کلمات در من حل می شوند ، محتوا می خواهد چیزی از فرمم بردارد . ساختار هم که دستش به همه جا می رسد . من مانده ام با هزار دست دراز و کوتاه . حالا این برادر تنی یا ناتنی آمده ادعای ارث و میراث می کند . خب همه اش مال ا و من فقط یک تکه فضا می خواهم که خودم را در آن حل کنم و دوباره رسوب کنم تا رسوبم باز جای استفاده داشته باشد . این هم از این ، مقرون به صرفه هم که هستم .این همه چیزهایی را که من گفتم ، یکی را از این مثلا برادر بخواهید اگر یک جواب قانع کننده داد من از این مملکت خواهم رفت و می گذارم شما همچنان از این گذار بگذرید . آنقدر نمی آیم که در برادرم به مطالعات ژنتیک بپردازید و مرا از آنجا هم نتوانید ردیابی کنید .

باور کنید من هستم اصلا بودم تنها یکی مرا پیدا کرد . من به ناتوانی ام اقرار نمی کنم . ناتوانی ام را توی یک حجم به قدرت می رسانم و به  ناتوانی واقعی می رسم . من به آنجا یی از نادانی می رسم که نادانی را در این فرم و ساختار و محتوا و نگرش و گریز و روایت و ... حل کنم و آنچنان مخاطب را منفجر کنم که پی به نادانی اش ببرد می گویید نه یک بار فقط !

به امتحانش می ارزد .

و اما شعری که در نظر دارم ( البته با اجازه ی خانوم فاطمه اختصاری که غزلی با این قافیه دارند و خیلی های دیگر )

 

جنین گم شده ای ! اتفاق معمولی ،

که روی دست خیابان به گریه مشغولی

که رفته گر به خودش می کشید با جارو

به خاک سینه ی خود در روایتی طولی

زمین به نسبت خود اتفاق کم دارد

تنت به نسبت من یک اتاق کم دارد

بیا که بشکنمت باز تا برت دارم

تورا ببینم و من را ندیده بگذارم

کنار جمجمه ات سایه ای لگد می خورد

و پشت پنجره هم سایه ای لگد می خورد

برای جمجمه یک سایه در نظر دارم

برای پنجره دندان عقل می کارم

چه خالی از خودتان می شوید ، بسترها !

چه رختخواب قشنگی شدید ، دخترها !

شبیه (( گم شده ام دستم از خودم کوتاه ))

و دختری که بیافتد به جان بی پولی

همیشه از سر و کولش دو مرد می افتند

دو مرد بی خودِ مضحک ، دو مرد معمولی

که روی دست خیابان به گریه مشغول اند

که روی دست خدایان چند مجهولی

دوباره یک عدد از امتحان مان گم شد 

دوباره دست خیابان ، دوباره بی پولی

+ نوشته شده در 85/12/02 20 توسط اسماعیل مهران فر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تقریبا اسماعیل مهران فرم
سیاهکل از گلویم پایین نمی رود
در این جمهوری
پا دادم به اسب
شدم بالا تنه اش
و با هم یک انسان کامل را
تشکیل دادیم
اما نیمی از من هنوز
شناسنامه نداشت
و در کشوری فقیر
پناهنده بود


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

به روز شدگان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

فروردین 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

شعر از من در سایت مجله ادبی شمال ایران هجوم
شعری از من در سایت ادبی هشتاد
سایت ادبی وازنا
سایت ادبی دیگران
سایت ادبی هجوم
سایت ادبی جغد
سایت ادبی عروض
سایت ادبی هشتاد
كفاشي پيرامون ادبيات
بهزاد خواجات از در مخفی
وبلاگ اختصاصي حافظ موسوي
مهرداد فلاح - هواخوري
مهرداد فلاح - قار قار
احسان مهدیان هجوم
ابوالفضل حسنی گل يا پوچ
علیرضا پنجه ای پيامبر كوچك
جلیل قیصری سولار
مزدک پنجه ای سنگ پشت
وبلاگ اختصاصي رضا مقصدي
مظاهر شهامت از كنج چندم دايره
سید مهدی موسوی غزل پست مدرن
رجب بذر افشان هستش در نيستش
فرید قدمی آمريكايي ها
تينا پير سرايي شيطان كوه من
علیرضا عاشوری رودپشتی
مهران مهران فر مرزهايي كه فكر مي كنم
یاسر قنبرلو باز مي آيي سراغم ؟
گروس عبدالملکیان رنگ هاي رفته ي دنيا
عارف رمضانی باغ آينه
مرتضی حسینی گدایی کلمه
راحیل حسینی پرستار
مریم عبدی ميز آبي
معصومه مظفري زني تاريك
عمران میری اي داد بيداد
اصغر کرمشاهی پرانتز
سعید عاشقی شعر
میثم سلیمی مكتب عريان
توتم قزوین جمعي از خاطراتم
رحیم سلیمانی در ابتداي هميشه
مهدی بهتویی شعر آباد
الهام یزدی ها خط خطي
وبلاگ اختصاصي باران سپید
عالین نجاتی بدون عنوان
وبلاگ اختصاصي حسین دیلم کتولی
آزاده بشارتی تو اتفاق تازه اي در چشم خيسم
احسان خلیلی از عشق زني كه موميايي شد
میثم متاجی سايه اي بلند بي آفتاب
تيرداد راد پرتابه
طاهره کوپالی در فصل شعر
منیژه رزاقی قاصدك
صدیقه حسینی ببخش اگر چند غزل معطل مي شوي
مهدی حسین زاده منگنه
ژاله سیفی پا برهنه
انجمن مجازی ایران
خودکار کم رنگ
وبلاگ اختصاصي نسترن عجمی
یاسر متاجی انتهاي هيچ
نیلوفر اعتمادی باز دم پايي هايم گم شد
داود ملك زاده تهران براي شعر شدن شهر كوچكي است
سامان بختياري زنگ آخر جهان
مصطفي خندان ترانه ها و شعرهاي من
فريبا فياضي ژرف نگاري مادام ركاميه 1958
وبلاگ اختصاصي ابوالفضل پاشا
وبلاگ اختصاصي آفاق شوهاني
وبلاگ اختصاصي آرش نصرت الهي
ليلا حكمت نيا سورنا
وبلاگ اختصاصي پويا ميرزا پور
محمد محمدي بي كلماتي
حسين طوافي پرنيان
مصطفي فخرايي دلفين هايي كه با من شنا كرده اند
يكديگري ستار جانعلي پور عليرضا عباسي
رحيم رسولي از يك نفر بيشتر
عليرضا فراهاني روزنامه ي تك نفره
رامين چمن تا سفره ي آب نزد ريشه نشوي
سجاد سراجي ديوار نوشته هايم
عرفانه جواد پور منقارها
آرش رادمنش
لادن جمالی پشت خواب سبز لادن
زهرا شاهدی خلع آواز
مهرگان نام آور دیگران
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin