این طوری
تو هم نام خودت را می گذاری تو ؟
تو و درهای این خانه از هم زودتر وارد می شوید
و عکس یادگاری تان را از دور می اندازید
مثل من که در این عکس افتاده ام و بلند شده ام
و دیوار های پشتم خوب نیفتاده اند
ببین عادت کرده اند عکاس ها
که با لبخند ها گرم بگیرند و
مثل تو از نپوشیدن ِ لباس گرم
هی با بخاری سر صحبت را باز کنند
تا در یک سلام معمولی تحویلشان بگیری و
در نبودم با آنکه چهره اش بهتر افتاده فرار کنی
سی دقیقه ای
فوری...!
اسماعیل مهرانفر - تاریک/خانه
نظرات دوستان
محسن راد
لحن تخاطبی گزاره ی اول که با تکرار تو همراه است ولی " تو" در ادامه بهانه ای است برای روزنه ای که شاعر به سمتی که می خواهد باز می کند
" از هم زودتر وارد می شوید" تقابل "تو" و "در " در این سطر به عنوان دو عنصری که به علت تاکید روی باز بودن/رفتن و آمدن نشان از فضایی میدهند که عدم وجود مخاطب برای شاعر آزاردهنده است
افتادن و بلند شدن در عکس و اشاره به دیوار که می تواند با در ارتباط عمودی داشته باشد.دری که بسته می شود،دیواری که خوب نمی افتد و این افتادن دیوار با افتادن "من " در عکس چه از جهت معنا و چه از جهت کنایه تناسب خوبی دارد
و پیوند ی که با عکاسی ایجاد می شود
لبخند گرمی که در نبود"من" قرار است جایش را به گرمای بخاری بدهد و در واقع شاعر،نگاه عکاس را به انسان و بخاری یکی می داند فقط به این جهت که برای فرار کردن وقت بیشتری داشته باشد
"سی دقیقه ای فوری" لحن نیش دار مولف به تایم هایی که به عنوان تبلیغ برای عکاسی به کار می برند که سی دقیقه را حاصل از پیوند در با تو و گرمای خالی از حرارت در جهان متن می داند
و سطور آخر
مولف وجود شخص دیگر و همراهی "تو" با او را ناشی از خوب افتادن شخص در عکس می داند که البته قبلا او را با گرمای بخاری یکی دانسته بود(نگاه انسان گریزی که به اشیا پناه می برد) و این شاید انگیزه ی شاعر باشد برای سرودن که به نتیجه ای ختم می شود که بر عکس بقیه ی اندام شعر نتوانسته است بابل تاویل را باز کند
شاعر از مقوله ی عکاسی استفاده ای به غایت شاعرانه می کند تا جایی که از سمبل هم عبور کرده و عکس را به عنوان جهان خیالی خودش می داند
این شعر غیر از قسمت نتیجه گیری اش که شخص دیگری را با تو در جهان متن همراه می کند از فرم خلاقانه ای تشکیل شده است که به جهت ارتباط مناسب بین گزاره های تصویری با گزاره های روایی ، شاعرانگی را به سطحی از زبان می رساند که می تواند با نماد ها هم چالش داشته باشد که در صورت هذف سطور اول و یازدهم می توانست تاثیر گذار تر باش چرا که با رموزی که به مخاطب می داد او را با شعرش همراه می کرد
باران سپید
فکر می کنم گاهی غلبه ی حس بر بعضی از متن ها اجتناب ناپذیر است. این کار هم از این امر برحذر نبوده . به همین دلیل ساده به دل می نشیند.
پدرام یگانه
بغیر از یک روایت ساده و پاسخ دادن انگیزه های که در متن پیش می آیند شاهد نکته خاصی نبودم . البته فاصله گرفتنت را دوست داشتم از فضای سابق که قرار بود از سیاهکل گزارش کنی "". و بیشتر این عریانی را دوست دارم . حالا بدون هیچ پوششی و هیچ محدودیتی میخوانم