کفاشی با اسارت در جریان / پیرامون امواج در دهه
ی هشتاد به روز است .
استکان درّه
یک وعده ام از دور می رسد
و عده ای از من به بعد منتشر اند
طبق این فهرست بسته ای پیشنهادی ام
عبارت از زنی ام میان سال
که تعدادی از اسامی ام در ستون فقرات درگیر اند
دستت را تکان بده !!!
ارتفاعاتم خالی از سکنه است
و در سگرمه هایم محلی بپوش !!!
اصلا اهالی ام از این لباس چشم بپوشند !!!
اصلا نرقص !!!
بنشین که با شلوارم یکپارچگی کنم
و در جنگ های تحصیلی پیراهنم یک دست
شبیه خودم دوستت داشته باشم
نه مثل نانی که از کوره در رفته و به مشتری لبخند می زند
شبیه خودم گرسنه شوم
مثل استکانی که بلند نیست لبریزی کند
و دائما به نیمه های خالی ام می گوید :
نوشیدنی چه میل می کنید ؟
سیاهکل / نصفه شب
نظرات دوستان
آرش اله وردی
یک علی عبدالرضایی دست اول همیشه بهتر از هزار تا علی های عبدالرضایی دست دهم است پس زود باش کاری کن که دسته اولی باشی البته نه در لیگ های فوتبالی!!!
علیرضا عباسی
شروع اثر در بند اول تا سطر (که تعدادی از اسامی ام درستون فقرات درگیراند) دارای پتاسیل برای تاویل اروتیک و نیز برداشتی از نابسامانی های بوجود آمده در توقعات فردی می باشد.
در هرشکل آن، انتخاب عناصر ناهمگون اما دارای قابلیت پیوست معنایی در بافت اثر نمودی از توانایی مولف در ایجاد ذهنیتی خاص برای بیان روایتی بدون اشاره ی مستقیم دارد و اثر بهمین دلیل محدود به تک معنایی نشده است.نکته ی قابل اشاره ی دیگر در این بند اینکه با وجود بکار گیری ضمیر من در تمامی سطرها حضور احاطه گر و آزاردهنده ی مولف احساس نمی شود ودر ذهن خواننده گویی روایتی قابل گسترش در حال وقوع است که او را همراه می کند و مرزهای شخصی را می شکند.
ساخت و آشنایی زدایی در این بند قابل اشاره است(بسته ای پیشنهادی ام)(عبارت از زنی ام)(تعدادی از اسامی ام).
اثر با ورود شخصیت تو (دستت را تکان بده) برای ایجاد صمیمیتی قابل انتظار فضایی روایی خود در بند اول را از محدودیت توضیحی خارچ می کند و به تخلیه وادار می کند (شبیه خودم دوستت داشته باشم) که بنظر می رسد ذهن مولف ضمن وفاداری به کلیت اثر، توقع خواننده را با ایجاد تغییر در فضا نسبتن برآورده می کند.
تصویر زیبا و ذهنی اما قابل تبدیل به عینیت (دستت را تکانم بده / ارتفاعاتم خالی از سکنه است)قابل توجه و تحسین می باشد. همچنین (ودر سگرمه هایم محلی بپوش).به نظر می رسد حذف اصلن از سطر(اصلن اهالی ام ...) لطمه ای وارد نمی کند و حتی با ایجاد حالت تاکیدی قابلیت معنایی را افزایش می دهد. سطر( بنشین که با شلوارم یکپارچگی کنم )علیرغم وجود ارتباطات معنایی و کلامی در صمیمیت نسبی متن غربیه می نماید همچنانکه تتابع اضافات (جنگ های تحصیلی پیراهنم) همین گونه است اگرچه می توان با دیدی خوشبینانه تاویلی اروتیک و انتزاعی با توجه به معنای کلیت در ذهن ساخت اما گویی این چیزی نبود که توقع خواننده را برآورده کند، چرا که در دو سطر بعدی علاوه بر شفاف بودن علاقه ی مولف دراستفاده از ظرفیت های کلامی
(نه مثل نانی که از کوره در رفته و به مشتری لبخند می زند/شبیه خودم گرسنه شوم)
و همپوشانی واژه ای چیزی که بیشتر جلب توجه می کند ظرفیت معنایی و قابلیت تبدیل به عینیت ضمن امکان ارتباط با متن است . اثر با نزدیک شدن به پایان بندی به بند اول نیم نگاهی دارد و با ایجاد امکان تاویل نزدیک به آن نسبتن خوب از عهده ی بستن معنایی گسترده در عین باز گذاشتن ذهن مخاطب بر آمده است.
ابوالفضل حسنی
انچه از این کار به ذهن می اید این است که اسماعیل مستعد و پر انرژی می نماید انسجام مو جود در این کار بی گمان تداعی مولفی زبان خوانده و کتاب ورق زده می کند ، سطرها تراش خورده و لایه های پنهانی کار عمیق و قطور به گونه ای که تا ته ایین ها و اسطورها می رود افرین...
اما سوال من این است ایا زبان و شا خصه های زیانی در این کا ر ویژه و تازه است؟! ایا این کار از چه میزان ارزش افزوده ی زبانی بر خوردار است؟!چقدر توانسته است مرا با مواجهه با زبان شگفت زده کند؟!
احسان مهدیان
من فکر می کنم که موتیف اول کار را نمی توانم جمع ببندم ولی از : دستت را تکان بده کار شکل واقعی اش را گرفت . سطرهای جون دار نمی زارند برم به کارم برسم و این در شعر امروز موفقیت است البته برای بعضی اعتقاد بر این نیست ولی به شخصه وجود سطرهای تاثیر گذار را به عنوان یک اتفاق که می تواند فرایند اثر را دستخوش تحول کند می ستایم .حالا ...
نیلوفر اعتمادی
شعررررررررررر رو خوندم! هرچند گفتن این حرف به عنوان نظر من در مورد شعرهای شما خیلی تکراری شده ولی چاره ای نیست فعلا که همینه و من جدا به هر کدوم از شعرهاتون می رسم نا خودآگاه دلم می خواد بگم « مثل همیشه عالی بود !!!!» شعر این پست هم از این قاعده...
الان اسپیدم شدیدا پایینه و مجبورم زود آف بشم واسه همین خیلی نمیتونم در مورد کارتون موشکافانه صحبت کنم ولی این جاهاش رو خیلی دوست داشتم :
عبارت از زنی ام میان سال
که تعدادی از اسامی ام در ستون فقرات درگیر اند
----------------------------------------
بنشین که با شلوارم یکپارچگی کنم
و در جنگ های تحصیلی پیراهنم یک دست
شبیه خودم دوستت داشته باشم
-------------
و پایان کار که یه جور فضای کافکایی خاص ایجاد کرده بود . البته پایان چندان بکری نبود.... این جور پرسش های همرنگ با فضای کار معمولادر پایان داستان های مینیمال
یا طرح ها ی امروزی زیاد تکرار شده و میشه(یا حداقل من زیاد خوندم) ولی خوب در ارتباط عمودی با کل کار پایان قابل قبولی بود
و یه جا که حسابی گیر کرده تو گلوی ذهنم : و در سگرمه هایم محلی بپوش!!!!
این تصویرو بیشتر از همه ی شعر دوست داشتم ! و به جرات می تونم بگم همین تصویر کوتاه برای من نوشیدنی ترین جای این استکان دره بود!
جلیل قیصری
اگر خوب در یافته باشم این شعر اگرچه در جاهایی -حتی - برای خواص تاحدی نقاط تاریکی دارد اما شعر خوبی است زن-استکان- دره-باوجه اروتیکی -اسطوره ای اش سویه های خوبی را به ذهن متبادر می کند وجه اروتیکی آن اما با میل به خود بودن یا با میل خود ،در آمیختن رادوست دارد. سویه ی کم سویی از شعر نوعی زن-مرد را هم به ذهن می آورد (البته با توجه به پایان بندی که بنده مرتکب شدم ).وجه اسطورعه ای شعر ....ابتدا یی ترین نماد زن ظرف است یا چیز میان تهی انسان آغازین از زن تجربه ی جسمانی دارد جسم زن، خود ظرفی است زن بعنوان موجودی که فرزندی را درون خود می پرورد و در عمل جنسی مرد را به خود می پزیرد کامل ترین ظرف است در کارهای هنری مانده از دور زن به صورت کاسه -پیاله و ...مجسم شده است پایان شعر گمان می کنم اگر به این صورت باشد شعر را درونی تر و چند بُعدی تر می کند البته این بستگی به نظر خود شاعر دارد :
شبیه خودم گرسنه شوم
استکانی که بلد نیست لبریزی کند
ودائمابه نیمه ی خالی اش بگوید :
نوشیدنی چه میل دارید ؟
ابوالفضل پاشا
اسماعیل با این شعر چه چیز را ثابت می کند؟ ثابت می کند که یکی از شاعران توانای این دوره است.به دوستی با او باید افتخار کرد.آفرین...
باران سپید
اصلا نرقص !!!
بنشین که با شلوارم یکپارچگی کنم
...
استفاده از کلماتی که می شود حتی در تفکیک آنها به تاویل تازه ای از یک سطر دست یافت یکی از ویژگی هائی ست که من در بعضی از متن ها می پسندم و لذت می برم.
گرچه این کارتان حس ناسیونالیستی ام را بسیار تحریک می کند اما در چند سطر پایانی با تمام مرافقتی که با قطعه آشنای ( ترا دوست دارم چو نان و نمک ) دیده می شود اما به گمانم می شد با اختصار در واژگان به سطر پویاتر و قدرتمندتری رسید.
شبیه خودم دوستت داشته باشم
نه مثل نانی که از کوره در رفته و به مشتری لبخند می زند
شبیه خودم گرسنه شوم
مثل استکانی که بلند نیست لبریزی کند
و دائما به نیمه های خالی ام می گوید :
نوشیدنی چه میل می کنید ؟
