افشاريِِِِِِِِ بي مركّب
... - تصمیم ام را بگیر وقت کمتری دارم
وقت ها برای اینکه داشته باشند از توضیح سطر بعد می آیند و بر نمی گردند
این را هر فتحعلیشاهی می داند که نباید بداند
که نباید دست در آستین مضمونی کرد و ماندگار شد
باید به عبارتی شویم و در هر حالی که بودیم بشویم
نمی شود از کنار جاده ای مسافر بود و در جاده ای گذشت
از جا تکان بخوریم
نمی شود در کنار جاده ای گذشت و از کنارش مسافر بود
این یعنی پیاده ایم و راه در درازا فکر می کند از چه بگذریم
چیزی که بابت همراه پرداخته ایم و پرداخته می شویم به نقل
مضمونی که راهی دراز دارد و بیراه
از جنگلی که عنایت نمی کند درخت شویم
خیابانی که دراز نمی شود خودرویی کنیم
تصورم این نیست لاابالی شده ای
تصورم در چیزی است بلند بالا
نهایتن دست بردارم از دختری که محتوایم نیست
که ریشه هایم را در افشاری مرکب کرد
جوهری که روزگار میرعماد را سیاه
و کمک کرد پرورشگاه خر شیطان باز کنم
و سواری هایم را در اصطبلی تکمیل کنم
که از چشم هایت می گذرد
کمک کن وقتی دلم گرفت نمیرم از چشم های جهان سرما بخورم
و ایران فرود اضطراری ام شود ببین !
جایی به چشم آمدم از ایران قشنگ تر
در حد حرف نمانده بودم جارو جمع ام کند از بیروت
نمیرم در دخترکی که سینه پهلو گرفت
نه تنها به مادرم نمی گویم
بلکه ها هم در این دستور شریک اند
- کلا می شود صدایم کنند مادر
که با اولین کلاغ بزرگت کنم
از لیلا
تا هر وقت که می توانی بلغزم به کودکی ام در پارک
که بازی در آوردم و کودک ماندم
تنها به دختری مربوط می شدم از لیلا گذشته تر
گذشته از خودم بودم و قاجار چیزی نداشت تکیه کنیم
یعنی به روی هیچ سگی نیاوردم از خودم خانگی تر
پیرزن بشوم دندان هایم پنجاه ساله بخندند ؟
سرما خوردگی ام را با کدام دهان در میان بگذاری مفید واقع شوم
وقتی که از هیچ زنی سرما نخورده ام ( این هوا را بگیر )
و در عین حال مردانم به خاک عادت می کنند ( این هوا هم رفت )
قندی که پهلو گرفت لبت را درید
از روزنی نگاه کن بختت باز شود زن ها سر آغازند
که همچنان در بوسه هایم ادامه دارند مردانی که از چند جهت آموخته ام
تنهایی ام آرزوی جوانی است ، حرکت کن پسرم !!!
در پادگان منتظرند !!!
نظرات
بهزاد خواجات
من شدیدا معتقدم که سیالیت به پاگرد عاطفی و زبانی نیاز دارد . اسم دیگرش ایستگاه فرهنگی است که نوجویی های ما را قوام می بخشد . مثل یک استکان قجری که می گذاری در دکوری مدرن و گذشته ای را به یاد می آورد و این یعنی که آرامش . تجربه های انفجاری در ذائقه ی مخاطب زیاد خوش آیند نیست و ما باید این داروی تلخ را بل همین پاگردها گوارا کنیم .
علیرضا عاشوری
سلام اسماعیل برخلاف نظر حسنی به شدت براین عقیده ام که هنوز داری زبان بازی می کنی این یعنی می خواهی دیگر نویسی یا متفاوت نویسی داشته باشی اما پرشهای بی جهت و موضوعی زیادی با توجه به بلندی کارت دیدم که به نظرم آینقدر لازم نبود .من معتقدم که مهرانفر اول شعرش را بگوید تا به زبان بپردازد بسی بهتر است اما اگر این موضوعیت را در شعرت قرار بدهی که زبان را به چالش خودت واداری قدری از اصالت شعری ات می کاهد .ترکیبهایی که واضح نیست در مفهوم اگر چه خیلی داری خوب پیش می روی و فلسفه داری خوب دریافت می کنی براین عقیده ام که فلسفه را هم باید از روبرو قورتش داد نه اینکه دور سر چرخاندش.این را در شعرت دیدم .
اگر چه نمی توان از نقاط موفق این شعر به سادگی گذشت و آن اینکه این شعر بیدلانه سروده شده.یعنی در حال خلسه ای شاعرانه سریع نوشته شده ومن اینرا کاملن حس کردم تشابیهی که به کار رفته تشابیهی کاملن حرفه ایست .اما در همین خصوص هم هست ترکیباتی از نوع تشبیه و ایهام هستند که موضوعیتی با شعرت ندارند یا لااقل کمتر دارند:
تصورم این نیست لاابالی شده ای
ازاین تعابیر که موضوعیتی با متن ندارند به واسطه ی عدم موجودیت واسطه ی کلامی معمولن در کارهای بلند اشکالاتی از این قبیل رخ می دهد که اطناب گاه شاعر را از رویه ی اصلی اش به دور می سازد
به هر حال در جمع بندی این نوشته شعرت را در حد متوسط رو به موفق درجه بندی می کنم و امیدوارم که تعالی شعرت را هر چه زودتر ببینم.موفق و پاینده باشی عزیزم.
ابووالفضل حسنی
از این بیشتر خوشم امد اسماعیل! ان زبان بازی های بی زبانی اینجا نبود کار رهاتر و بی پر وا تر بود انگار. اما یک چیزی است که من شدیدن به ان معتقدم :اینک و قتی می گویی "بیروت" باید بتوانی مرا با بیروت جدیدی رو برو کنی یا از هر شا خصه و نشانه ی فر هنگی و جغرا فیای که استفاده می کنی باید در متن تو به یک شنا سنامه ی جدیدی دست پیدا کرده باشد......در هر صورت رهاتر بودی اباد تر باشی اسماعیل عزیز!
احسان خلیلی
فاصله گرفتن از موضوع و روایت وپرداختن به ذات شعر و شکستن قواعد را می پسندم ولی کار کمی بی دلیل بلند شده بود .
حسین طوافی
سوال اول :آیا این یک تمهید شاعرانه است ؟(این حجم بسیار زیاد نشانه هایی که همپوشانده نمی شوند )
سوال دوم:جایگاه استعاره در شعرت کجاست ؟(چون با حجمی از استعاره های خرد و یا استعاره نما ها مواجهیم و این خود به خود زایندگی اثر را کم می کند )
سوال سوم :آیا پرهیز از صنعات ادبی (نه از جنس مندرس و کهنه اش )می تواند خود کلام را تبدیل به یک پیکره بدیعی کند و اگر این چنین است روش شناسی آن چگونه می تواند باشد ؟
در کل اثر قابل بحثی است .البته نه بهتر از چند کار گذشته ات که از آن ها لذت بیشتری می برم .
برزو علیپور
اين جانب عقيده دارم متاسفانه هنوز نگاه شاعر به شعر نگاه شعر امروز نيست يعني اسماعيل انگار هنوز فكر مي كند شعر را بايد پيچاند تا ايجاد تخيل صورت پذيرد:
« تصمیم ام را بگیر وقت کمتری دارم
وقت ها برای اینکه داشته باشند از توضیح سطر بعد می آیند و بر نمی گردند»
اميدوارم آقاي مهرانفر در پست اول وب سايت مقاله هاي بنده كامنتي را كه از زنده ياد تيرداد نصري يادگار مانده است دقيق بخوانند. شايد تاثيري داشته باشد.
اين كه بخواهيم شعر را از تك ساحتي بودن بيرون بكشيم و يا زمان و مكان و جغرافيا را در شعر بشكنيم امري غير از كاري است كه شاعر در حال انجامش است يعني زحمتش كشيده مي شود ولي به طور سطحي تكنيك اجرا مي شود.
«... نمی شود در کنار جاده ای گذشت و از کنارش مسافر بود
این یعنی پیاده ایم و راه در درازا فکر می کند از چه بگذریم
چیزی که بابت همراه پرداخته ایم و پرداخته می شویم به نقل
مضمونی که راهی دراز دارد و بیراه
از جنگلی که عنایت نمی کند درخت شویم
خیابانی که دراز نمی شود خودرویی کنیم...»
البته منكر نمي شوم كه اسماعيل مهرانفر شعر سپيد خوب و امروزي هم مي گويد ولي هنوز كار دارد تا ذهنيت شعر سپيد او امروزي و دروني گردد