تبليغاتX
اسماعیل آباد

اسماعیل آباد

از گذاشتن كامنتي كه در آن حرفي به جز درباره ي شعر است لطفا بپرهيزيد و گر نه طبق قوانين جمهوري با متخلف برخورد خواهد شد . حالا بخوانيد و نظر بدهيد !!! مرا به گزنده بودن زبانم هم ببخشيد كه بيشتر از اينها دوستم دارم .

 .

 .

.

ماجرا از قرار من نیست

مرده ام مردی است وسیع

که گستردگی ام نیمی از دنیا را به قراری معلوم کشید

پهناوری ام به هیچ جلگه ای پهلو نزد

دنیایی که از کوچه ها گذشت

دریایی که معشوقه هایم به آن ریختند بی ریخت

تا شست و شویی که من بود از لباسم گریخت

مرده شور هر چه زنده را برده

قتلی که در حمام خودش را شست جوانی ام بود

شست و آب ها برای معاصرانم حرام شد

نمی شد به لوله ها اعتماد کنیم

از ریخت افتاده بودند

و شستن شان طوری که به اندام ها برخورد

آخرین آب ها کودکی ام بودند

که یک شبه با باران ها به هم زدند

شخصی که روی سرم ریخت شد زنم

زن ها می ریختند

به دریایی که در آن سهمی داشتند وسیع

آب ها برای حوصله ای سر رفتند

که در سطل هایم نمی گنجید

در مادرم دم نمی کشید

قتلی که در حمام خودش را شست

بیست و هفت سالش بود

به جز روزهایی که از شلوارش فرار می کرد

و دنبال پوششی گسترده تر بود

حالا آرامگاه دخترانی شده ام

که از بیست سالگی ام می گذرند

و برای کودکی ام اسم انتخاب می کنند .

+ نوشته شده در  86/10/25ساعت 1  توسط اسماعیل مهران فر  | 

دوباره ها همیشه در لغزشند به دفعه ای که تو بود

باری به روی خودم آوردم سنگینم کند نکرد

باری که به شانه هایم نیامد و تن پروری کرد

قیدم را بزن زمین !!! بزن !

از کفشی که به این روزم انداخت یاد بگیر !!!

ازپیراهنی که نفهمید چگونه گرمم کرد

و سرمای این سال هایم را بی سابقه خواند

سنگر ها به عادتم نمی آیند به دردم دیگر

دردم در نقطه هایی از زمین رشد نکرده باز

جز روی سنگ هایی که فلسطین را پرت کرد

تا اسراییل از بزرگ شدن برنگردد

به شانه هایم که کشوری باز کرده اند به عرض

به جیب هایم که لبخندی گم شده اند

 

چیزی نخورده ام

هنوز نبرده ام از جنگ

از رودی که به جیب هایم فکر کرد و برنگشت

یک بار به پوتین می گویند برو !!!

بعد از آن هیچ کشوری از این مسیر نخواهد گذشت

و دیگر از مرزهایم به داخل رشد نمی کنم

لبخند بزن دندان ها یت به درد تاریکی ام بخورند / می خورند

جویده های این بند در تایید تواند

و جنگی که جیب ها را به کار گرفت سرزمین ها را

حالا در سماوری عمیق پارو می زند

تا جزایری به چشم بیایند که بر نمی گردند

به مستعمراتی که نقشه بافی بلدند

از من ندیده بگیر

این سنگ ها هم پرت شوند

چیزی از سرزمین مان گم کرده ایم .

 

نظرات

مهدی حسین زاده

 

گستردگی این شعر بالاست افق هایی دارد که خواننده را دعوت می کند اما در اجرا موفق در رسیدن به افق های خود نمی شود .
گستردگی شعر در انتخاب سوژه است که دایره ی بسته ایی را به متن و خواننده تحمیل نمی کند بلکه در صدد است تا طنین خود را بیرون تر از واژه ها و کلمات ببردجایی که محیط شعر از گفتگو در باره ی یک خانه و یک شهر به عمومیتی جهانی نظر دارد تا معنا را بسط دهد و حیطه های اندیشگی شعر را به خواننده بچشاند.
اما جدا از فرم خطابی شعر و زبانی نسبتآ ادبی نحو برخی گزاره ها و نیز برخی ایماژهای اجرا شده نیاز به تامل بیشتر دارد و نیز بخش هایی که از فلسطین و اسراییل حرف به میان می اید و محدوده ی شعر را به فرامتن های بسیار تکراری و گفته شده می برد حیطه ی تداعی ها را محدودتر می کند.
نحو : (ازپیراهنی که نفهمید چگونه گرمم کرد) این گزاره در روند خواندن شعر می بایست از زمان مضارع (کند) استفاده می کرد. چرا که خود گزاره به انجام فعل در گذشته دلالت می کند و نیازی به ماضی کردن فعل نبود.
ودیگری :(از من ندیده بگیر/این سنگ ها هم پرت شوند/چیزی از سرزمین مان گم کرده ایم .) بند پایانی از لحاظ زمانبندی با گزاره ی ماقبل خود جور نمی شود.
اگر این اجرایی تعمدی است که نمی توان به راحتی با گزاره ارتباط برقرار کرد چون از بازی زبانی هم در آن خبری نیست بلکه زمانبندی بیشتر خودش را عیان می کند و تمایل گزاره ی پایانی را برای فعل مستقبل نشان می دهد. اگر هم بند های ماقبل اخر گزاره هایی رها شده و مستقل فرض شوند :(از من ندیده بگیر/این سنگ ها هم پرت شوند) و گزاره ی پایانی را مستقل برای پایان بندی فرض کنیم :(چیزی از سرزمین مان گم کرده ایم .) باز متن با نوع انتخاب نحوی چنین انتخابی را برای خواننده بعید می کند با توجه به اینکه هیچ گونه فاصله ایی هم در بندها برای چنین منظوری گذاشته نشده است.

بسامد استفاده از واژه ی جیب بالاست و شاعر انتخاب های دیگری هم به جای جیب های دیگر استفاده شده در متن می توانست داشته باشد برای شمولمند کردن بیشتر متن .
و دیگر اینکه ایماژی که در این بند از شعر آمده:
(و جنگی که جیب ها را به کار گرفت سرزمین ها را/حالا در سماوری عمیق پارو می زند) گزاره ی اول یک خیزش توانمند از لحاظ اجر ست که قوای گزاره را به حالت انفجاری در می اورد اما گزاره ی دوم نه تنها انفجاری در خود ندارد بلکه با ایماژی که به خواننده نشان می دهد : " جنگ سرزمین ها رادر سماوری عمیق پارو می زند" یکی از انتزاعی ترین تصاویر شعری را اجرا می کند که حتی سالوادور دالی سورئالیست را انگشت به دهان می گذارد.
تمرکز روی این گزاره
-------------------------
((و جنگی که جیب ها را به کار گرفت سرزمین ها را/حالا در سماوری عمیق پارو می زند))
جنگ : مفهوم / جیب ها را به کار گرفت : جیب ها را خالی کرد : مفهوم
سرزمین ها : تصویر / سماور: تصویر / پاروزدن : تصویر : عمل پارو زدن /
ماحصل : پرسونیفیکیشن برای مفهومی به نام "جنگ" که در حال "پارو زدن" (کنشی که معمولآ در دریا صورت می پذیرد یا روی اب یا برای رفت و روب برف از خانه ها) "سرزمین ها" در "سماوری" عمیق است . و خود سماور چیست؟ وسیله ایی برای جوشاندن آب و درست کردن چای
حال می بینیم که حوزه ی این ایماژ که این گزاره در حال ثبت آن به عنوان یک گزاره ی فشرده ی تصویری است حوزه های دلالت خود را در زبان شعر پیدا نمی کند .
اگر چه حتم دارم با کمی فراست می توانست به گزاره ی نیرومندی در اجرا بدل شود
رویهمرفته اسماعیل مهرانفر با شعر های خود بخشی از توانایی های خود را به خواننده اش نشان داده است که می توان به تخیل موجود در شعر ها و سوژه هایی که انتخاب می کند اشاره نمود می ماند بخش دیگر کار که تو جه به نحو زبانی شعر
و صبوری بیشتر در نوع اجرای متن هایش است . 

ابوالفضل حسنی

سلام اسماعیل

ببین انچه در این شعر مرا به خودش و صل می کند کم و بیش تپش عمومی ان است .... اما انچه مرا از ان می راند باز کم و بیش اشنا بودن اتمسفر عمومی کار است نمی توان روی گزاره ی خا صی دست بگذارم چون همه مال اسماعیل است یکجا ....اما این کافیست؟ حالا من فکر می کنم علت این اشنا بودن به اتمسفر کار بر می گردد به این که نوع رفتاری که تو باسطر و نحو توامان داری پیشنهاد دهنده نیست و خا طر مرا از خاطره ها ی متنهای خوانده شده پیش از این-پر می کند.....

 

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 1  توسط اسماعیل مهران فر  |