عبور کن
این عرض برای رفتن طراحی شده
و گر نه ارتفاعم از سطح دریا ایران نبود
خیابان ها به آن طرف فرار نمی کردند
و چشم هایت
سمتی در دسترس بود
این نگاه
هر فرهنگ نامه ای را قطور می کند
و پیوندهای پهلوی را
از هیچ کاغذی فراري نمي كند
ضرب المثل ها
هیچ وقت همرنگ جماعت نمی شوند
- سلول !!!
انفرادی ام شهر است
و شهردارم در نگهداری اتاقش تواناتر است
مردم می کوشند
از نقطه های کور شهر روشن شوند
مردمی که از مادرانشان کم شده اند
و پدر را در هیچ کفشی به یاد نمی آورند
این روزهایم خیابانی است
چشم هایم به آن طرف عادت دارند
سمتی که پیاده رو به کفش هایت عشق می ورزد
کفش هایی که از هر زنی لذت بخش ترند
و اختیار یک انگشت را حتی ندارند
حالا سرعتم با هیچ کسی تنظیم نیست
و اختلافم با زمین
به کفشهایی بر می گردد که بر نمی گردند
تنها به استحضار رختخواب رسيده ام سلول !!!
که عابران به معشوقه هایم عشق نورزند
و مادرم در مانتویی کوتاه پدری کند
مجبورم کند
با هر چه آن سمت است
ارتباط برقرار کنم
و در ازای هر کفش بگویم برگرد !!!
بهتر از این هم می شود گناه کرد !
آبان ۸۶ - سیاهکل
ابوالفضل حسنی
سلام اسماعیل عزیزم
این کار را بیشتر از کار های قبلی تو پسندیدم هر چند شعر تمایل دارد در سطر ها بیشتر رخ نمایی کند اما من لایه به لایه ی روایتش پیش رفتم ...کمی زبان تمایل نشان می داد اینجا که هنوز به عمده لحنهای دههی هفتادی و فادار باشد ...مثلن انجا که می خواهد در مانتو کو تاهش پدری کند یا چند جای دیگر...اما چیزی که من را اذیت می کند حضور یک دانای کل است که در ابتدای متن بیشتر خودش را به استحضار می کشاند این دانای کل متنی مخل است نمی گذارد شعر از دست مفا هیم را هی یابد همیشه دست پیش دارد تو دستش را کو تاه کن تا پیش گویی یا نتجه بینی از شعرت برود انوقت مخاطب احساس را حتی بیشتری با کارت می کند ...شاد باشی و پیروز
احسان مهدیان
اينگونه متن ها نوعن گفتمان هاي تازه اي را در قالب هاي كاملا جزئي به ظهور مي رسانند كه در قرائت ظاهري اثر نمايشي مخدوش از گزاره هاي مستقل مي نمايد. پستي و بلندي يك اثر ( كه در زمين شناسي به آن عوارض زمين مي نامند) اوج و فرودها و يا ضعف و قوت هاي سطرها نمي تواند دليل كيفيت نوشتاري آن نباشد بلكه از ويژگي هاي بارز اين دست آثاراست. چرا كه قرار نيست متن در پناه مولف و در مقياس با آن سنجيده شود بلكه اثر در تقابل گفتمان هاست كه منظر زيبائي شناختي جديد را نشان مي دهد.
اين ها مجموعه روابطي را تعيين مي كنند كه گفتمان مي بايد آن ها را برقرار سازد تا بتواند از اين يا آن موضوع سخن بگويد.
« عبور كن» اگر چه گزاره اي امري ست اما وقتي در بستر اين اثر مورد خوانش قرار مي گيرد آيا صرفا اين معناي ظاهري را دارد كه امر به انجام كاري شده است؟ من فكر مي كنم پس از قرائت اثر با همه ي رفت و يرگشت هاي متعدد به اين نتيجه مي رسم كه حالا از اين راه پر ترديد و ... اگر مي تواني « عبور كن!» !!
رفتار آشنائي كه در اشعار بسياري از نويسندگان و شعراي ما مرسوم است به نوعي ايجاد سرخوشي عموميت يافته اي را موجب مي شود كه سطح انتظار اندك مخاطب با سقف كوتاهي كه برايش ساخته برآورده مي شود. در اين متن به صورت تحول يافته اي نمود دارد.
در اين دست آثار كه حتي در درون خود كنش هاي متفاوتي را برانگيخته و در سطرهاي متوالي نسبت هاي آنچه كه در خود ساخته را تعطيل مي كند چگونه در پي نتيجه گيري واحدي كه بتواند به يك خرد جمعي تن دهد، دست يابيم؟ و اين نقطه بارز تفاوت است كه ذات اثر سر سازگاري با آن ندارد. بديهي است اشتياق اوليه باعث شتاب بيشتر شده و از هر سطري كه مي گذرم احساس كشف تازه اي برايم ايجاد مي شود.
اما اين تمام آنچه درباره اين اثر بايد نوشت نيست بلكه هنوز هم با تمام پيشرفت هاي كيفي آثار اسماعيل مهرانفر در موارد ي ساده انگارانه از كنار گزاره اي عبور مي شود اگر چه نمي خواهم بگويم حضور آن زايد است. اما از آنجا كه رمانتيك لو رفته اي با خود دارد چندان مخاطب جدي كارت را مجاب نمي كند. مثل: « چشمهايت سمتي در دسترس بود»
حالا اين سطر را با موقعيت روايتي كه از اين سطر بر مي كشيم دوباره مي خوانيم:
« مردمي كه از مادرانشان كم شده اند»
البته خودم گفتم كه در سطرها اينگونه پستي و بلندي امري اجتناب ناپذير است ليكن آنچه بعضي مراتب را برايمان مشخص مي نمايد در واقع كاركردي ست كه زبان در اثر دارد اين مقياس اهميت زبان را در ساز و كارهاي متن نشان مي دهد. پس نكته بارزي كه مرا به تاويل اين سطر « مردمي كه از مادرانشان كم شده اند» و سطرهاي مشابه كه كم نيستند در اين كار به چند گانگي مي كشاند با سطري كه روح تك ساحتي را ايجاب كرد ملموس و قابل دريافت است .
اسماعيل جان اگرچه بسيار وقتي است مي دانم كه شعر برايت اهميت دارد و پيشرفت را نشانه رفته اي و به اين گام هاي بزرگ هم قانع نمي شوي اما نمي توانم تبريك نگويم.
مضاهر شهامت
سلام اسماعیل . ذهنیت تو فعال و شاعرانه است . اما در این شعر آن خط پنهان عمودی را نیافتم . هر سطر با قوت تمام مستقل است ولی ارتباط خوبی با ماقبل و ما بعد ندارد . این نگاه چرخان و گذرا عاجز از به وجود آوردن سامانه ایی بوده که مقرر مانده است .موفق باشی
حسین طوافی
ارتباط آبژه های شعری تو با این که شعرت جهانی ذهنی و سوبژکتیو دارد برقرار شده ولی این ارتباط بیشتر در پوسته است و شعر از یک تضاد درونی ( که هم او شعرت را از طرفی خواندنی کرده )رنج می برد . البته منظور من آن وحدت سوژه و ساخت و معنا از دیدگا ارسطویی شعر نیست بلکه بر این باورم که شعر وقتی می تواند بیشترین کارکردش را از لحاظ زیبایی شناسی داشته باشد که یک ارتباط معنوی از نوع سوم بین ابژه و سوبژه های شعر برقرار باشد حال اگر کلیت اثر به عنوان یک پیکره مجزا از معنا عمل کند .اصولن در ساخت هایی از این گونه کرویتی در اثر ایجاد می شود که اثر را از زوایای گوناگون خوانش پذیر می کند . من البته با مظاهر شهامت هم عقیده ام که ذهن شعری ات خوب کار می کند .