براي اولين بار هراسيده ام از مرگ كه دستان پيش پا افتاده اي دارد و بر مي دارد
به تيرداد نصري عزيز عشق مي ورزم و ديگر هيچ !!!
.
.
.
هي به خوابم دامن نزن
اين پرانتز به هيچ ابرويي ارتباط ندارد
نيمه كاره از هيچ كس
پايين نمي آوردم
عنوانم را بگذاريد :
- مردي كه اسب شد -
- اسب ها عادت دارند صبح شان را بجوند / لگد نزن !
و خم به يال هاي شان نياورند / لگد نزن !
حيوان !
جامعه ام كفشي است به خواب
بيدارم مي كند از كسي كه خوابم برده بود
تا شب را به خاطر پيراهنم تنها شوم
در اين جمهوري پا دادم به اسب
شدم بالا تنه اش
و با هم يك انسان كامل را تشكيل داديم
اما نيمي از من هنوز
شناسنامه نداشت
و در كشوري فقير پناهنده بود
پاهايم
زود بود آدم شوند
كودك كه بودم از من به مدرسه مي رفتند
و آقا اجازه از گوش هايش تدريس مي كرد
به خانه بر مي گشتم
يا خودم بودم يا بدون اجازه
لهجه ام را در هيچ كلاسي پيدا نكرده بودم
اجازه مي گفت :
شاطر عباس يك نقطه بيشتر نداشت
زني كه از سطر بعد شروع شود
آينده ات را به هيچ پنج شنبه اي نمي برد
عنوانم را گذاشتند :
- بنابراين -
هميشه در كلاهم تصميم مي گرفتم
از قاجار سلسله اش را قرض بگيرم
خرج رسوايي هاي پيراهنم كنم
پاي يك غريبه به كفش هايم باز شود
اينطوري مجبور بودم
با زندگي ام ازدواج كنم
و همسرم را بيشتر از پنج دقيقه دوست داشته باشم
حالا از هر كه صفر مي گيرم
لهجه ام عربي است
و پاهايم از مهاجرت بر نمي گردند .
- اسب ها عادت دارند صبح شان را بجوند
لگد نزن !
و خم به يال هاي شان نياورند
لگد نزن !حيوان !
جهان این موتیف جهانی آشفته است که هیهوی رآن اجازه شکل گیری هیج روایتی را نداد .
متن از اینجا شکلی جدید به خود میگیرد و روایتی در حال جریان یافتگی است که ریشه در پاره فرهنگهای ما در دوره های سلطه ی لمپنیسم دارد.
گفشهای پاشنه خوابیده و ...
اما منطقی که این بازنمایی را انجام می دهد منطق روایت از زبان یک راویست اگرچه منکر شعریت این فرایند نیستم اما امتداد این روایت و پیگیری خطی آم سطح اثررا تقلیل می دهد .
ودر کشوری فقیر ... ازاینجا مجددا دیالوگ در پش گفتمانهای غیر متعارف شکل میگیرد .
در ادامه فاصله گذاریها و شکست روایی با صداهایی غیر از صدای راوی جهانی شاعرانه و جنون آمیز دارد که دوستش دارم .
بااحترام هجوووووووووووووووووووووووووووووووم
