دکترها به پاهای بلندی پیچیده اند
از کجایت درد می کند
تا کجایت را بیشتر دوست دارم
و ما هیچ وقت از سرم کشیده نمی شدیم
دکترها
از پرستارهای زیادی تشکیل می شدند
از داخلی های زیادی
از شما کم نمی کنم
کم کاری ام از وقتی شروع شد که در پدرم زیاد
در گنجه تنها یک نظامی بود پدر !
و این اتاق را بیشتر از قبل امن می کرد
پدر قفل ها را به سیخ می کشید
تا به زنی بیشتر دست پیدا کند
و این مادرم را به تنهایی ترک تر می داد
که ما نفهمیم از کجای کسی کم شده ایم
دکتر ها خوب بلد بودند در کسی فرو بروند
تا طرف به خودش رفتن را یاد بگیرد / ندهد
به من که کلاهم گوشه داشت
سرفه هایم از پیش تعیین شده بود
و عصایم که دوست نداشت
سر به سر موزاییک ها بگذارد
تصمیم داده بودم از خجالتمان بکشم
و این دامنت را همیشه در تنگنا قرار می داد
طوری که اصلا نمی شد رویت حساب کرد
تنها می شد رویت نتیجه گرفت
می شد جهان سوم را به فرزندی قبول کنیم
که آسایشگاه معنایش را از دست بدهد / به دل نگیرد
تا از تمام شهرها
مردی به شدن انتخاب شود
جهان بینی مان به نقطه ای برسد
که از پتو تا لبه های تخت را بپیچیم
بچه ها را به یک جفت جوراب مجبور
تا طوری که دلمان می خواست راه بروند
با دکمه هایی که نمی خواهند بیکار بمانند
تا طوری که دلمان می خواست بسته شوند
کجایش به جنایت ربط داشت
که حالا خودکشی را به من نسبت داده اند
در متنی که تو نیستی
تا مرا از قبل راحت تر کنند .
خوانش احسان مهدیان
سلام اسماعیل عزیز کار قشنگی است البته یک ساخت منظم را اغلب موارد یدک می کشد اما ظاهرا در پی طرح یک نوشتالوژیست که درد مبنای آن است از زاده شدن تا زندگی مشقت بار و مرگ ... اما از آنجا که در هنر بیش از هر نگره ای عنصر زیبایی شناختی مطرح است من اینگونه برخوردخها را ترجیح می دهم . کم کاری ام از وقتی شروع شد که در پدرم زیاد در گنجه تنها یک نظامی بود پدر ! در هرحال برهم زدن یک نظم الزاما رسیدن به بی نظمی نیست چراکه شاید رسیدن به نظم جدیدی باشد .
خوانش ابوالفضل حسنی
با متنی رو روبرور هستم که تلاشمند است رو به جلو باشد یا نه جلو باشد ؟این سوال را از متنهای بعدی مو لف باید پرسید ....اساسن با کلیت قایل شدن به شعر یا خواندن دست مو لف که کلیت گراست مرا مهیج می کند که پی گیر کار هایش باشم اما با ثقل زبانی به این شکل نمی توانم کنار بیایم شاخصه ای بنام روایت که اصلیت هنر های کلامی می باشد در اینجور متنها گا هن از چنگ مخا طب در رفته و نقب زدن به لایه های پنهانی شعر نیز د چار مشکل می شود هدفم خطی و روای کردن روایت نیست بلکه لطف فرا داشتن به ساحت خود روایت است که این منظور را در من فراهم می اورد ...بنظرم کشف بیشتر پتا نسیل زیبا شنا سیک روایت خود بخود بر هم ر یختگی زبانی را کنار زده و الگو ی سازمان یافته ای برای مخا طب پذیری بیشتر متن دایر می کند