تبليغاتX
اسماعیل آباد

اسماعیل آباد

خوشحالم که هنوز

                      معمای سبز رودخانه از دور

                                                      برایم حل نشده است .

                                                                                                           (( حسین پناهی ))

اما خودم ...

 

مینا نبود

رفته بود از شدت روزی که در تقویم داشت

با سرعتی که رو کرده بود داخلی نیست

با این همه داشت

با این همه برداشت کرده بود

روی برهه ای که زمان را به درازا گرفته بود

ما را به الا کلنگ

خدا را نسبت داده بود به زنی که می رسید

به دخترانی که هنوز از جورابشان به دنیا نیامده بودند

- نمی شود بخورم مادر !

سفره ات بوی نفت می دهد

نکند دستتان توی یک کاسه رفته دست برگشته

خیالم از نگفتن دارد درد می کشد

کشیده ام از فروردینی که جای من نیست

داده ام به تیری که در استخوانم می کشد

شده ام محض رضای خدا

تازه اگر  پر بگیرم می فهمی

مینا شدن پرنده ی سختی نیست .

 

+ نوشته شده در  86/01/30ساعت 5  توسط اسماعیل مهران فر  | 

 

سلام

خوشحالم از اینکه سال تان مبارک شد و فهمیدم که روزگار خوشی دارید . اینها را برای این می گویم که بدبین هستم به خودم و خوش بین به دیگران . اگر نتوانستم در ابتدای سال از کهنه سال بگویم مرا ببخشید و این پست را برای این می گذارم که از ۸۵ که برایم خیلی سال خوبی بود بگویم . هیچ چیز نمی تواند مهم تر از این باشد که به تعداد کسانی که درکت می کنند اضافه شود و خودت را بتوانی بهتر بیابی . این سال پر بود از دوستانی که لطف شان بسیار به من ثابت شد . از این دست اتفاقات می توان به دیدارم با احسان مهدیان و سید مهدی موسوی اشاره کرد که روزهای خوبی را با آنان سپری کردم . دیگر اینکه لطف دوستان باعث شد طی جلسه ای با کسانی که در دنیای مجازی در ارتباط بودم از نزدیک آشنا شوم هرچند فرصتی کوتاه و گذرا بود اما انصافا به دل نشست و لذتش را بردیم . دیدار با دوستان عزیزم عمران میری - امید بلاغتی - سعید یوبال - مونا زنده دل - محمد حسینی مقدم - فاطمه اختصاری - ونوس رستمی - ماندانا ابری - حمید سهرابی - مهدی معارف و خیلی های دیگر که قرار نبود از قلم بیافتند و افتادند . و دیگر اعترافی در کار نیست و اینکه ...

 

تختش به سمت پنجره را زور می زند

یک زن که زور قابله را کم گرفته است

یک بسته تیغ ، از پسِ او بر نیامده

پا می زند که قابله دردم گرفته است

***

- این مرد لعنتی سرِ زا رفته گم شده

- می میرد از خودش و مرا حیف می کند

- این مرد لعنتی که مرا حیف کرده بود

حالا نشسته پیش زنش کیف می کند

***

- تابم بریده قابله هی راحتم بذار !

تابم بریده می شود از اشتهای من

یک کم میان مبهم جیغم سرک بکش !

دنیای بچه آمد و کم شد صدای من

***

من ، روی دست مانده ی انگار مرده ام

می بازم از خودم تو بیا از خودم ببر

توی بهشت زندگی ام یک درک بکش

آتش بزن مرا و بیا از سرم بپر

***

زن توی کوچه ها به خودش رحم می کند

- آقای محترم کسُ و کارم نمی شوید !؟

- اون مرد لعنتی سرِ زا رفته گم شده

- این بچه قد کشیده دچارم نمی شوید ؟!

 

 

+ نوشته شده در  86/01/17ساعت 10  توسط اسماعیل مهران فر  | 

 

میخ می شدی

 

و این چارچوب روی هوا می خورد

 

- نشسته ای کف دستم که چی !؟!

 

مدت هاست راه این اجاره  را رفته ام

 

دختری دشت نشد هیچ

 

کسی نیامد حتی به کف دستم بیانجامد

 

- عجب بوی بدی می دهد این آقا !

 

ببینم از کجا نشت می کنی ؟!

 

این دهان را گاز پر کرده ام

 

داده ام به خورد لبانی که می دهند

 

پدرم چیزی از من نگذاشته

 

تنها تو شدن را ارث برده ام

 

می میرم اگر نتکانی

 

این درخت حیاط مان را شلوغ اش کرده

 

و دستی که پیراهنم زاییده

 

دکمه ندارد

 

شلوارم از رنگ افتاده از من نه

 

یقه ام از فرط میخ ها سوراخ سوراخ شده

 

و خیلی به حال کتم پوشیده می شوم

 

سرم به اینجا فکر نمی کند

 

دستم

 

سر از دست تو در آورده

 

پا داده ام به زمین

 

که یعنی خشت اول هنوز دست دارد

 

که یعنی این کفش

 

                                جا برای پیشرفت دارد .

+ نوشته شده در  86/01/05ساعت 10  توسط اسماعیل مهران فر  |