معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است .
(( حسین پناهی ))
اما خودم ...
مینا نبود
رفته بود از شدت روزی که در تقویم داشت
با سرعتی که رو کرده بود داخلی نیست
با این همه داشت
با این همه برداشت کرده بود
روی برهه ای که زمان را به درازا گرفته بود
ما را به الا کلنگ
خدا را نسبت داده بود به زنی که می رسید
به دخترانی که هنوز از جورابشان به دنیا نیامده بودند
- نمی شود بخورم مادر !
سفره ات بوی نفت می دهد
نکند دستتان توی یک کاسه رفته دست برگشته
خیالم از نگفتن دارد درد می کشد
کشیده ام از فروردینی که جای من نیست
داده ام به تیری که در استخوانم می کشد
شده ام محض رضای خدا
تازه اگر پر بگیرم می فهمی
مینا شدن پرنده ی سختی نیست .
