نمی دانم
چند وقت پیش بود که ...
.
.
.
(( آمد شبی برهنه ای از در )) به پای گوش
یک مرد کهنه با خدماتش پس از فروش
از من سراغ چشم خودش را گرفت و دید
حمام من کسل شده از گریه های دوش
جریان نمی دهد به خطوطم چرا چرا
جریان نمی دهی که بیایم به عقل گوش
از لا شریک دست تو یک مرد مانده است
این از قبیل تازه ای از مرد خود فروش
لب هایم از که بوی تنت را گرفته اند
گازم بگیر و یک کمی از اشتها بنوش
***
آمد تمام حادثه را جفت و جور کرد
یک مرد تازه با خدماتی پس از فروش
