اتاق روي خودش
أوار شد
و از حوض خالي كرد
دلش را توي حيات
حيات
كه جلوه اي از دروازه داشت
دست ما را مي گرفت
تا در كوچه
دست از قدم هاي مان بر دارند
يك روز كه كوچه
أخرين پا را گرفت
حيات مان به خودش أمد
ما
به
حيات مان
پا به پله مي داديم
راه اتاق را
خوب ياد گرفته بود .