تبليغاتX
اسماعیل آباد

وب نوشته های اسماعیل مهران فر

 بخوان

یک دفعه می زند به سرم

زن بگیرم از بغل ناراحت شوم

و در ارتفاع

ایران را ببخشم

از هر که می زند به سرم

در می روم به من به همین کفش ته نشین در می روم

می مانم از مشکلی بزرگ بسازند

قدری از بغل ، اندوهگینم / از نمی خواهم

بهتر است از این شهر ناراحت شوم

و در سگرمه هایم زنان را مرتب کنم

 

( تا اینجا شعرم زن است )

 

سر کیسه ام به نام خودم

از جمعه جابجا شده ام – دو وجب

به جز خودم / دیوانه ام

حالا اگر فکر کنم هم اشکالی ندارم

تاثیرم از مغز بر نمی دارد

که با هر نگاه روسری ات را بردارم و پدری کنم

اولا پنج شنبه ای بی تقصیرم

دیروز ردپایم نیست

دوم نمی شود گفت

که ممکنم به خودم دست ببرم

و وسعتم جزئی از شهر شود

لنگه ام به لنگه ی جفتی شهوت داشت در حال حاضرم / نیستی ؟

گذشته از من بپیچ در كمربند

در وعده تکرارم کن

اصلا بچرخ و با هماهنگی پزشک

مخصوص دست های کثیفم باش

دارم می رسم هنوز ؟

یا من هنوز دارم از دست می میرم ؟

طرحم بماند  به اجرا نمی رسم از بس چشم هایت معطل اند

در هر طریقه دستم باز است

کم می توانم گم شوم از دور و برم

بیشتر می خندم و پیدا می شوم از دست دوم پیراهنم

کم رو به راه خودم می روم

رو می دهم به آینه پر رویم بیشتر

با این حساب

از چند زاویه به دنیا آمده باشم خوب است ؟

 

( فعلا زنم )

 

ریشه می دهم از دست می دهم به هشتمین اختر تابناک

که مشهد را مسموم کنم / نبخشم

یا سلیقه ام را بدهم خیاطی بدوزند

یا با بلیط جنوب ، پروازم به پشت بخوابد

در واقع منم

رو می زدم به هر که منم

صبحانه در بهشت می زدم

رگ می زدم که وعده ی شامم را دنیا خورده

و از من چیزی به جز موریانه نمانده است .

 

|+| نوشته شده توسط Esmaeill Mehranfar در 87/02/24 ساعت 0 |
 هر دفعه

غیر از دو دفعه ی اول

با هر  چرایی به آب می زنم

سر در همیشه می برم جز در دو دفعه ی اول

با اطراف اسماعیلم

دیوانه ام گم شده از دوره های پیش

فعلا با بعد سر می کنم

و آینده ام فرزندی است  که از می گریزد گریخت

آسوده بخوابم شهر در امن و امان جان نمی گیرد

یعنی به قول پدر بزرگم شوم ؟ ( لا اله الا الله )

از کتیبه می گذرم می روم کتیبه !!!

با هر جواهری به آب می زنم خشکم نمی زند

از درد سر دارم درد می کنم

نیمی به سر به هوا مربوطم نیمِ دیگرم به آب ...

خشکم می زند به اولین خشکیِ مربوطه

معرفی ام به بومی ها وحشی تر از قبل شده (به ریش سپیدم)

از دریا خشکم بزند رود تعریفم می کند

پیش خانواده ام سری دارم پیش پا افتاده ام

از رود سر به زیر انداخته ام

از هر کجای زیر بگیری ام بالاتر

نسبتم را با اسب می تازند

به جز به جایی که نخواهی رسید

چندی به جیب زنم می نگرم چندی به رقص

وزنم به درد مخالف سنگین نيست

هر چه جابجا می شوم اسماعیلم

باید به ابراهیم سری بزنم .

 

 

|+| نوشته شده توسط Esmaeill Mehranfar در 87/02/08 ساعت 0 |
 ادامه ی ناآرامی ها در پیراهن 2

گفتم جانم گفت : بر ماش طلب

گفتم که دلم : گفت همان جاش طلب

گفتم عقلم کرد اشارت سوی زلف

یعنی که در این شکستگی هاش طلب

" عین القضاة همدانی "

 

 

و شعر :

سر می کشم به سرم پسرم بیشتر بخواب !!!

یادم نمی رود به خودم می دویدم طولانی شوم

از بختِ کهنه ، ملافه ام نمی آمد بخوابیم

چشم از تابلویی برنمی داشتم چشم می خواستم چه کار ؟!

همین حالا هم از طاقچه بیشتر سرم می شود

 

از پشت به راه می انداختم

دست از پسرم بکشم ؟            دست می خواهد چه کار ؟!

با شاخه شکل گرفتم ، درخت شد

ترسیدم به پله تجاوز کنم

از یک دروازه گم شدیم

وصله می زدیم به شهر / رودخانه تر

دریاتر از دریچه ای که به من ریخت

و سرچشمه اش قریش بود

نمی ترسم              به پله تجاوز می کنم

تنها به اختیار خودم به اختیار خودم نیست

از فرطِ باد می وزم

و همین پرچم ، جریانم نیست نیست

به خودم می نوشتم نمی رسم

لیلا سلام دارم به خداحافظی ات نگاه می کنم

 

( هر كس به من برسد طولاني نيست ؟ )

 

دستم به طور غریزی ، به طور غریزی است

من با بدن ، بدنم می شود ، نمی شود ؟

حرف از به طرز عجیبی زدم به جان مادرم

عروسی ام زیاد هم شلوغ نبود

با سکه پرت می شدم روی دیگرم

و زن که کودکش را تلفظ می کرد

طبق دیگر من باید به آب سری بزند

که شست و شویم را در حوض اجرا کنم

و رفت و آمدم با پله ها قطع شود .

 

|+| نوشته شده توسط Esmaeill Mehranfar در 87/01/27 ساعت 0 |