تبليغاتX
اسماعیل آباد

اسماعیل آباد


کفاشی با پرسشی پیرامون عینیت و ذهنیت به روز است

 شعری از من در سایت ادبی هشتاد

 

به صرف فعل

 

 

تو هم مرا بلدی

از کجای من خوشت  آمد نمی دانم

درست بودی و من

نمونه ای از  دست - شکسته بودم

نه به تنهایی

بلکه ها هم بودند

با مخالفانی که دوست داشتند در ادامه تحصیل کنند

بد نیست به این هم فکر کنم

به آن که دوست دارم بگوید :

- به هم نزدیک شوید

                      و گر نه این لب و لبخند به هم نمی خندند

 

و ما دوباره از همگان  پاشیدیم

سرفه ها به صورتمان آمدند

تا خوش قیافه به این شعر ادامه دهیم

جالب آنجاست که نیست

که در صحبتم با روز مدت هاست

که در صحبتم مثل روز کودن است

چقدر بگویم لبخند ؟

و با تو در یک عکس خانگی شوم ؟

جالب تر اینجاست که نیست

چقدر بگویم ؟

و در این سطر اهمیتم را از دست بدهم ؟

مثل تو در کیفم ریخته

شده درباره ات شده ام آدم

و روزی جدید آغاز کرده ام

حالا هی بگو لبخند

کیست بخندد و با دندان هایت دسته جمعی شود ؟!

شما که می بیند !!!

اصلا این شعر به من می آید ؟!

 

                                  سیاهکل - به صرف درد

نظرات دوستان

اسدالهی

شعر اسماعیل مهرانفر همواره دارای پاشنه آشیل های بزرگی است که گویا اصلاح این معایب فعلا فعلا ها مقدور نیست زیرا که مهرانفر نمی خواهد!

1-استفاده از تکنیکهایی مثل آشنایی زدایی نحوی از یک بند-تاکید بر دوگانه خوانی-ایهام تناسب(البته اغلب نا متناسب!!!)و...
مهرانفر اصلا به این تکانیک(جمع مکثر تکنیک ها!!!) به چشم هدف و علت غایی شعر نگاه می کند نه علت مادی شعر. ارضای نیازهای تکنیکی برای او از همه چیز واجب تر است.اما از خودش نمی پرسد این تراکم آیا در ساختار شعر قابلیت توجیه دارد؟آیا تمرکز روی این ویژگی شعر باعث از دست رفتن یکدستی شعر و روایت آن نمی گردد؟
آیا دهه ی هفتاد نمونه ی خوبی برای قضاوت درباره این گونه فرمالیسم ها و نگاههای نظری نیست؟


2-منجر شدن نگاه تکنیکال و تمرکز بر برونه زبان به ضعف معنایی و گسیختگی ساختاری.
در اشعار مهرانفر شما هیچ کلیت و یکدستی ای بین سطور نمی بینید. آنچه که ممکن است با ساختار متمرکز خلط شود ثبوت راوی و رفت و آمد های یکدست این راوی با سایر کارکترهاست. و همانطور که گفتم می بینیم که شاعر تمام تلاش خود را کرده تا با روایتی همگن نهایتا آن میل زبانی خود را ارضا کند.

3-دور شدن از عینیت و ذهنی شدن شعر آنگونه که نمی توان هیچ تصوری برای بعضی سطرها قائل شد. اما آیا مهرانفر نگاهی سوررئال به شعر دارد ؟خیر؟اگر اینطور می بود که نباید یک سطر فضایی عینی و سطری دیگر فضایی ذهنی می داشت.در عین حال شعر امروز ایران و شعر دهه ی هشتاد در حال حرکت به سمت عینی گرایی است و از آن ذهنی گرایی ناشی از زبان مداری(که نمونه ی بارزش را در اشعار امثال عبدالرضایی می بینم) در حال فاصله گرفتن است.

لیلا ملک محمدی

آقای اسداللهی! ذهنی خواندن شعر هفتاد آن هم از نوع شعر عبدالرضایی ازآن حرف ها بود که انگار تازه مد شده و البته آوردن این کامنت غیرکارشناسانه بر پیشانی وبلاگ نشان از کم تجربگی و عدم احاطه صاحب وبلاگ دارد بر زبانی که در شعرش از همان عبدالرضایی قرض کرده. اگرچه می توان شعر براهنی را زبانی- ذهنی خواند اما شعر هفتاد به غایت عینی است گرچه سهم زبان نیز در شعر این دهه همپای دیگر ارکان و خصیصه های شعری بیشتر شده و سعی شده نقش وسیله گی از آن گرفته شود و بدل به موضوع متن شود.لابد آقای اسداللهی می داند و می فهمد معنای این گزاره را!!! بالا برید پایین بیاین باید کار را با شعر هفتاد ادامه داد این تقدیر شعر فارسی است دهه هشتاد لااقل در سطح روزنامه ها بدل شده به دهه ارتجاع و دوره بازگشت اما کافی است دوباره اندکی آزادی بر فضای فرهنگی بتابد و این غول خفته باز بیدار شود. گرچه هنوز رویکرد اصلی شعر دهه هشتاد همان بهره برداری از شاعران هفتاد و ادامه شعر اصیل هفتاد است.نمونه اش شعر های خوب همین وبلاگ که جزو انگشت شمار وبلاگهایی است که سعی می کند حرفه ای بنویسد و من به عنوان یک خواننده حرفه ای البته شعرهای قبلی اسماعیل را بیشتر دو ست داشتم

اسماعیل مهران فر

باید ممنون باشم از دوستانی که می نویسند و مرا لایق این مهر می دانند .
اسدالهی عزیز لابد این را خوب می داند که تراکم در تکنیک ضعفی نیست که باید بر اثری اطلاق شود . ابتدا به سکن نه در مورد خودم و در باره ی شعر دیگر عزیزان می گویم که باید به دید یک ویژگی بدان نگاه کرد . کما اینکه نه من بلکه آنها که تازه دست به قلم شده اند نیز این را به خوبی می دانند که ساختار و فرم در شعر یعنی چه .
این را خوب می دانم و بر آن پافشاری نیز می کنم دوست من . چرا که نوشتاری که مولف را در دامان خود دارد دربرگیرنده ی موتیف هایی است که مولف دائما در ذهن خود پرورده و بر آنها همت گماشته است . سه بند را بنابر گمانه زنی های خودت آورده ای برادر اما من هر سه بند را چیزی جز ویژگی های اینگونه از نوشتار نمی دانم . دوستان هم حکم می کنند که آیا اینگونه است یا نه . من بر خلافدوست عزیز لیلا ملک محمدی که نوشته بنا بر بی تجربگی و عدم احاطه ام کامنت شما را بر پیشانی وبلاگم درج نموده ام عقیده ام این است که دیدگاهت مهم ترین چیز در برخورد با شاعری چون من است و من این دیدگاه برایم کافی است . همانطور که ملک محمدی گفته من از روی دست عبدالرضایی می نویسم و این برای من بسیار محترم است .

احمد موسوی

 یک چند مورد هست که باید به اونها پرداخته بشه. اول این که در جواب دوستی از من نام بردی و گفتی که بحصی شبیه همین بحث با من را داشتی. اما فکر نمی کنم محور بحث ما چیزی بوده باشه که دوست دیگرمون عنوان کرده من بحثی بر همزاد پنداری مخاطب نداشتم چرا که این موضوع کاملن مشخص است و حرف های من فکر می کنم این موضوع را صریح تر گفته باشد. تمام آن موضوعات و دیدگاه ها و کار های من نشان دهنده نگاه من به مخاطب باشد.
اما در خصوص صحبت های خود خوب من. من در صحبت هایم به این نکته اتکا داشتم که نمی توان معنای ثابتی از دل یک متن بیرون کرد. برخلاف گفته تو که فکر می کنی هر تعریف و معنایی در دل متن وجود دارد. ما نمی توانیم بدون این که ایده ای رو از پیش به صورت نشانه ها دریافت کنیم دارای اون ایده باشیم. ما نمی تونیم تفکری بدون زبان داشته باشیم. بنابراین زبان فعال هست و فاعل و این جا نشانه ها به جای آن که منفعلانه آینه معنی ها باشند اون ها رو تولید می کند. پس معنا در متن همون نشانه ها هستند که با اومدن یک نشانه دیگه تغییر می کنند. به طور مثال نشانه ای مثل مداد که به معنای دقیق چیری اشاره ندارد در روابط و نسبت ها قرار می گیره که برای معانی بسیار با اهمیت هست. اگر چه کلمه مداد به مجموعه مداد ها اشاره نمی کنه اما مجموعه مصادیق اون مجموعه رو تعیین می کنه و صرفن نشانه ای هست از یک مجموعه. یک موضوع دیگه رو هم نباید فراموش کرد که عمل کرد خود ما وقتی که زبان رو به کار می بریم کلمه ها و واژه ها معنای خاص خود رو دارند و وقتی که این نحوه عمل کرد تغییر کنه اون معنا هم تغییر می کنه و این تغییر کاربردی هم می تونه نشانه باشه.
در گفتار این مسئله کمی متفاوت تر هست اما در متن توجه نکردن به فرامتن و توجه صرف به حضور باعث می شه تا عمق مفهوم لگد مال بشه.

اسماعیل مهران فر به احمد موسوی

احمد عزیز خوشحالم که اهل رفت و آمدی رفیق
من که نگفتم ما در مورد همزاد پنداری سحبت کرده ایم برادر . منظور م این بوده که در جوابی که برای آن دوست نوشته ام نشانه ها و ردپاهایی از بحث مان قابل رویت بود . و اما دیگر اینکه من معنا را تنها و تنها در متن نمی جویم . نمی دانم کدام قسمت از گفته هایم مبتنی بر این استنباط است . من گفتم متن بنا بر مقتضیات زبانی و ساختاری ای که دارد و بنا بر ریز کارکردهایی که از انرژیک بودن سطرها به دست می آورد می تواند به مخاطب در به دست آوردن معنا در درون متن و دعوت مخاطب نسبت به برقراری گفتمان کمک نماید .


رضا باب المراد

این کار شما از دسته شعرهائی ست که بدون اتکا به تصاویر و فقط با پردازش واژه ها
شکل و مفهوم می یابدو
در خویش تکثیر می شود
و همین نشان از تسلط شما بر کلام است
اما یه سئوال در کل این گونه کارها چرا کمتر به احساسی از نوع همزاد پنداری مخاطب بر می خوریم؟


اسماعیل مهران فر به رضا باب المراد

درست همین بحث را در پست قبلی ام با عزیزی به نام احمد موسوی هم داشتم و فکر می کنم توانسته باشم جواب قانع کننده ای به ایشان داده باشم . در اینگونه آثار که اکثر دوستان محوریت موضوعی آنها را در سطر جستجو می کنند ما به فراخوانی مخاطب به دنیایی که در آن بحث بر سر گفتمان هاست مشغولیم . همانگونه که مشاهده می کنید محوریت را نمی توانیم به کانون مشخصی در متن نسبت دهیم و این نسبت ها دائما خود را در مواضع مختلف و کانون های معنایی متفاوتی جستجو می کنند بنابراین پیش از آنکه خود را همسوی مخاطب نشان دهند به درگیر نمودن آنها با متن و کانون های متعدد معنایی و موضوعی می پردازند .

مهرداد فلاح

از من خواستی (به کرات) در باره ی این کارت و حرف هایی که دیگر دوستان زده اند، چیزی بگویم.بی میلی من در پرداختن مفصل به شعر برخی دوستان ،دلایل متعددی دارد که یکیش به سابقه ی واکنش ایشان به نقد من یا سایرین بر می گردد. یعنی اگر ببینم که جنبه و ظرفیت نقد پذیری کم است یا نیست اصلن ( و جنبه داشتن در قبال نقد ، معنایش این است که شاعر به آن حد از حرفه ای گری رسیده که بشود با او یک دیالوگ قابل ادبی راه انداخت)،طبعن رغبتی هم باقی نمی ماند...
با وجود این ، اگر در حرکت دوستی نشانه های بلوغ ببینم ،کارش را به دقت و با علاقه پی می گیرم و گاه اشاره ای تشویق آمیز هم چاشنی نظرم می کنم. نمی خواهم منتی بگذارم که اهل این جور افاده فروشی نبوده و نیستم.این ها را گفتم که به سابقه ی حضورم در این بلاگ اشاره ای ضمنی داشته باشم. خوشبختانه و فارغ از این ماجرا ها، اسماعیل مهرانفر در این دو سه سالی که دارد شعر می نویسد،حرکت به واقع رو به تکاملی داشته و کافی ست شعر های دو سال پیشش را با کارهای اخیرش مقایسه کنیم. من از شعر های سه چهار پست اخیرش خوشم آمده است و اشاره هم کرده ام .دیده ام دوستان حتا مستعد تری را که حرکت رو به پیشی در کارشان نداشته اند. همیشه گفته ام که هنرمند ناچار است خودش و خواسته هایش را در مقام یک شخص، اغلب فدای برکشیدن خود هنری اش (در جایگاه مولف) کند.

به هر حال ، معتقدم شعر فردای ما از جایی آغاز خواهد شد که شعر دیروز ما به آن جا رسانده خودش را. هیچ پس و پیشی وجود ندارد. نمی شود دستاورد های زیبایی شناختی و نگرشی شعر پیشرو 70 را نادیده گرفت و مدعی حرفه ای گری در شعر شد.نمی شود با زبانی بی رمق ، روزنامه ای و ترجمه ای( ترجمه های بد)به شعر رسید. نمی شود مدعی معنا گرایی یا ساده نویسی شد و شعر را به لطیفه و جوکی ملس بدل کرد و ادعای شاعری داشت. نمی شود آنارشیسمی روشنفکرمآبانه را با شلخته نویسی آمیخت و ادعای رادیکالیسم در شعر کرد...
اما این شعر را هم دوست دارم .درست است که رویکردهای زبانی اش کم و بیش آشنا و نزدیک به شعر من یا عبدالرضایی و... است، ولی جبنه های تازه ای هم دارد. این را نمی شود عیب دانست .چون شاعر نیامده نسخه بدل تولید کند. از سویی نخواسته رد گم کند ( مثل برخی که می دزدند و خودشان را به کوچه ی علی چپ می زنند!).پیوستگی ها را نمی شود کتمان کرد .این راه درخشیدن در شعر نیست. برای درخشش در شعر باید هوش و خلاقیت خرج کرد. مهرانفر دارد تلاش می کند. دشمنی بیهوده با شعر اصیل 70 مگر نه ناشی از فضای مسلط و رسمی و روزنامه ای ماست ؟مافیای قدرت پرست شعری ما را می شود به راحتی ردیابی کرد (حتا در همین فضای اینترنتی). خب ، چه دستاورد شعری داشته این مافیا؟ جز شعری مرده و دست چندم؟
 

علی اسدالهی

 من جوابی برای لیلا ندارم چون ادبیاتش جالب نیست.نگاه کن اسماعیل جان هر شاعری برای تشخص زبان خودش موتیفهایی در اشعارش دارد. اول کتاب موسیقی شعر کدکنی یادت هست. یک مثالی می زند از یک دیوانه. که هر اسمی را تبدیل به فعل می کند(مثل ما که امروز زنگ را می کنیم زنگیدن!)
اینگونه کارکردها که در بند یک یاد کردم موتیف شده در اشعارت.اما بحث من این است. ما نه مگر ساختاری در اثر هنری شکل می دهیم(در اثر هم اگر نه لا اقل در ذهنمان ساختاری مفروض داریم که با شکستنش در اثر هنری رسیدن به آن ساختار را به مخاطبمان وا می نهیم/دادئیست ها و تا حدودی سوررئال ها فکتور می گیریم که البته تو هم از آنان نیستی/)
اما چه چیزی در اشعار تو ساختار را شکل می دهد و رسیدن به آن کلیت چگونه است؟ما با یک سری بند و جمله روبروییم. با موتیفهایی که در شاعر الینه شده. و یک سری فیگورهای خاص که باز هم برای شاعر است. و البته ساختاری کلی که من قصد رسیدن به آن را دارم. فرض کنیم من تا حدودی به هاله ای از آن ساختار(که لازمه ی یک اثر هنری است) دست یافتم. حال از خودم باید بپرسم فلان بند که به دو شکل خوانده می شد آیا با هر دوشکل قابل توجیه است؟
فرض کنیم درباره ی یک کلاس درس و شاعر می گوید:دستش را بالا می آورد.
بعد من از خودم می پرسم آیا تهوع و بالا آوردن در فضای کلی و ساختار اثر نقش دارد؟اصلا می خورد به آن فضا؟آنگاه می گویم شاعر سهل انگار است و باید می گفت دستش را بالا می برد.
از این دست سهل انگاری ها در اشعار شما زیاد است اسماعیل عزیزم.
حال من با این تکنیک ها که موتیفی است در اشعار تو مخالف نیستم بلکه با غفلت تو از زوایای مختلف بند و واژه مخالفم.
در ادامه اما بحث عبدالرضایی. آری شعر او ذهنی است. و الان دستم یاری نمی دهد بر این کیبورد.
یک مثال:عمر را در سفر از حاشیه طی خواهد شد.
در این مثال شما اگر توانسی با جابه جایی هم نشینی واژه ها و ساخت زبانی(با ساختار خلط نشود) به تصوری عینی از این سطر زبان زده!!! دست پیدا کنی من قبول می کنم همه چیز را.

راستی مهرداد فلاح و سایرین هم یک چیزی می گویند ها!ژورنالیسم رو چه به ساده نویسی؟شعر 70 بر عکس آنچه می گویند اصیل نبود اما جریان ساز شد و ما همیشه مدیون زرین پور پاشا فلاح عبدالرضایی آدینه و ...خواهیم ماند. جریان قدرت و اینجور حرفها هم توهم است!مطمئن باش.

لیلا ملک محمدی

اولن کجای بیت عمر را در سفر از حاشیه طی خواهم شد ذهنی است؟ ثانیا این غزل کلیدی عبدالرضایی باعث و بانی نوشتن خیلی از ترانه های ضد عشق امروزی شده با اون بیت معروف( خواستم اینهمه دل را به تو تقدیم کنم/ به جهنم که نشد عاشق وی خواهم شد) دوم اینکه این غزل هیجده سالگی عبدالرضاییه بااینهمه کسی عبدالرضایی رو با غزل نمی شناسه بلکه عبدالرضایی یعنی شعر زلزله یعنی پاریس در رنو که همه ما یه جورایی مدیون این کتابیم و همچنین عبدالرضایی یعنی جامعه یعنی شینما و از همه مهم تر هر شاعری رو باید با دستآوردهای کتاب آخرش سنجید و کتاب آخر عبدالرضایی من در خطرناک زندگی می کردم است.البته از همه اینها مهم تر با توجه به مطالعه ای که از وبلاگ آقای اسداللهی داشتم و به نظرم شاعر مستعدی است به نظرم خود آقای اسداللهی بیشتر از آقای مهران فر متاثر از شعر عبدالرضایی است با این تفاوت که در شعر آقای مهران فر خلاقیت زبانی صرف عبوراز شعر هفتاد می شه و موتیوهای شعری اش ربط چندانی به شعر هفتاد نداره و بی شک در ادامه راهی که انتخاب کرده به استیل و زبان ویژه خودش می رسه اما در شعر اسداللهی زبان خطی و تم ها همه تکرار شعر هفتاد و شصت است باید بگم که ایشان بهتر است بجای نوشتن برای مهران فر به خودش توجه کند و حرکتی به زبان ایستای شعرش بدهد که مخاطب را برنمی انگیزد.ضمنا تذکر آقای فلاح هم بسیار بجا بود و بهتر است از آرای او بیاموزیم و توجه کنیم خلاصه اینکه من با شعر هفتاد بخصوص شعر عبدالرضایی مشکل معرفتی و اخلاقی دارم اما نمی توانم کار بزرگی که شاعران هفتاد کردند را به دیده نگیرم و کورکورانه به انکار آن بپردازم لااقل اگر کسانی چون اسماعیل مهران فر اگر بیایند و هفتاد را انکار کنند اشکال چندانی ندارد چون با شناخت هفتاد و تمرین تجربه های شده دارند فرافکنی می کنند و بر چیزی که می نویسند شناخت دارند اما از شاعران نوآمده تعجب می کنم که حتا نمی توانند موسیقی را در شعر خود اجرا کنند یا زبانی متناسب با فضای شعرشان را به اجرا دربیاورند بااینهمه به انکار چیزی می پردازند که هنوز لیاقت و دانش خوانش آن را ندارند.با آرزوی موفقیت برای همه!

خوانش مریم حقیقت بر شیخ نشینی ام

یا تو
اگر سیاهکل رو به قبله(آنطوری که جناب رمضانی هم اشاره داشتند)در شعر خرج می شد!
/هرچند فرقی هم نمیکنه الان هم با نوشتنش شده/
با همسانی کارکرد معنایش با عباراتی مثل:
کاغذی که فکر می کرد قدیمیست(که در آنصورت تاویلی شبیه قرآن می گرفت)
یا من به قصد نزدیکی(که هم میتوان در معنای اولیه ی ذهنی اروتیکال خواندش وهم در لایه ای دیگر تقرب)
و همچنین اشاره ی مستقیم به خدا،بهتر میتوانستم عرفانی بخوانمش.عرفانی نه ازجنس نخ نما شده ی عرفان دیرباز در نگاه امروزی،نه عرفان جمعی،بلکه عرفانی شخصی ومنحصر به فرد عرفانی که معشوق را به لهجه ی خود می ستاید(با اولین باری که فارسی دیدمت).
/خیلی چیزها خوب است
ومن چقدر همه ی چیزهای خوب را دوست دارم
ومن چقدر این برخورد با کلمه را دوست دارم/
[بار معنا بر.در کلمات آقای مهرانفر سنگین است وهمین سر جای شعر قرارشان می دهد]

کلمه گفتم وبه ساختار رسیدم

فروغ می گوید:
شعر باید چهار چوب پنجره ای باشد که تصاویر مختلف از آن می گذرد اما آن چهار چوب همیشه هست....من از مجموع گره ها نظم(موسیقی) تازه ای میسازم....
من مینویسم:
خیلی سطرها را دوست داشتم
نه اهل گیلکیم نه عشق

مانده ام در چشم هایم عربی برقصی / خرجت را در نیاوری
آن وقت من می دانم و این چشم
که تورا گردآوری کرد و رفت
پای راستم و خیلی چیزها در میان است
فهمیده بود خدا مرد است / کاریش نمی شد کرد
برقص !!!
و در ملاقاتم با شیخ نقش مهمی داشته باش
(واین تقریبن تمام شعر است)
و درخشانترین سطر
دامن ات هر چه بیشتر بلرزد ترجمه اش را حت تر است
که دائم زمزمه اش می دانم
(واینهمه زیبایی در کلام یعنی لذت بردن از خوانش)
واین خوب است اما برای تو خوب بون کافی نیست
من فضای سپید اتصال را از دست می دادم.گاهی انگار تصاویر وفضاها یادشان می رفت خویشاوندند وباید به مادرشان شعر وفادار باشند!گاهی هم می شد دلیل را در اراده ی برتر شاعر در کوتاه کردن سخن دید.
این جا افتادگی پنجره را می شکند بدون اینکه شکستگی طرح جدیدی بسازد.من در شکستگی دنبال طرحی جدیدم واگر نیست همان پنجره باشد بهتر....
راستی میتوانستم اجتماعی بخوانمت در آنصورت دلیل زیبا نوشته شده ات
مانده ام در چشم هایم عربی برقصی/ خرجت را در نیاوری
برای افتضاح شیخ نشینی نمی پسندیدیم وآنوقت به تفاهم اخلاقی نمی رسیدیم در شعر
هر چند قصد تو اصلن اجبار من/ ِخواننده/به داشتن دیدگاهت نیست

جلیل قیصری

بهره گیری از شگردها و مفاهیم و مضامین شعری و غیر شعری گذشته در صورتی که این بهره گیری درآبشخور دادن به شعر در جهت خلاقیت در یک ترکیب تازه باشد نمی تواند ایرادی باشد اما کسانی هستند که کپی بودن و در سایه ماندن را می پسندند و گاهی- حتی- به این کارافتخار هم می کنند و...اسماعیل مهرانفر می رود تا به سبک و سیاق خود برود و این در سال های اخیر در کارش نمایان است و همین مهم است .

اسماعیل مهران فر به اسدالهی

سلام عزیز
من جوابی برای لیلا ندارم چون ادبیاتش جالب نیست
این جوابی است که در پاسخ لیلا ملک محمدی داده ای و مبنی بر این است که سوال و جواب خودتان را کاملا حرفه ای و ادبی می دانید . این وبلاگ جای این بحث های بیجا نیست عزیز لطفا تمامش کن

+ نوشته شده در 88/01/31 11 توسط اسماعیل مهران فر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تقریبا اسماعیل مهران فرم
سیاهکل از گلویم پایین نمی رود
در این جمهوری
پا دادم به اسب
شدم بالا تنه اش
و با هم یک انسان کامل را
تشکیل دادیم
اما نیمی از من هنوز
شناسنامه نداشت
و در کشوری فقیر
پناهنده بود


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

به روز شدگان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

فروردین 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

شعر از من در سایت مجله ادبی شمال ایران هجوم
شعری از من در سایت ادبی هشتاد
سایت ادبی وازنا
سایت ادبی دیگران
سایت ادبی هجوم
سایت ادبی جغد
سایت ادبی عروض
سایت ادبی هشتاد
كفاشي پيرامون ادبيات
بهزاد خواجات از در مخفی
وبلاگ اختصاصي حافظ موسوي
مهرداد فلاح - هواخوري
مهرداد فلاح - قار قار
احسان مهدیان هجوم
ابوالفضل حسنی گل يا پوچ
علیرضا پنجه ای پيامبر كوچك
جلیل قیصری سولار
مزدک پنجه ای سنگ پشت
وبلاگ اختصاصي رضا مقصدي
مظاهر شهامت از كنج چندم دايره
سید مهدی موسوی غزل پست مدرن
رجب بذر افشان هستش در نيستش
فرید قدمی آمريكايي ها
تينا پير سرايي شيطان كوه من
علیرضا عاشوری رودپشتی
مهران مهران فر مرزهايي كه فكر مي كنم
یاسر قنبرلو باز مي آيي سراغم ؟
گروس عبدالملکیان رنگ هاي رفته ي دنيا
عارف رمضانی باغ آينه
مرتضی حسینی گدایی کلمه
راحیل حسینی پرستار
مریم عبدی ميز آبي
معصومه مظفري زني تاريك
عمران میری اي داد بيداد
اصغر کرمشاهی پرانتز
سعید عاشقی شعر
میثم سلیمی مكتب عريان
توتم قزوین جمعي از خاطراتم
رحیم سلیمانی در ابتداي هميشه
مهدی بهتویی شعر آباد
الهام یزدی ها خط خطي
وبلاگ اختصاصي باران سپید
عالین نجاتی بدون عنوان
وبلاگ اختصاصي حسین دیلم کتولی
آزاده بشارتی تو اتفاق تازه اي در چشم خيسم
احسان خلیلی از عشق زني كه موميايي شد
میثم متاجی سايه اي بلند بي آفتاب
تيرداد راد پرتابه
طاهره کوپالی در فصل شعر
منیژه رزاقی قاصدك
صدیقه حسینی ببخش اگر چند غزل معطل مي شوي
مهدی حسین زاده منگنه
ژاله سیفی پا برهنه
انجمن مجازی ایران
خودکار کم رنگ
وبلاگ اختصاصي نسترن عجمی
یاسر متاجی انتهاي هيچ
نیلوفر اعتمادی باز دم پايي هايم گم شد
داود ملك زاده تهران براي شعر شدن شهر كوچكي است
سامان بختياري زنگ آخر جهان
مصطفي خندان ترانه ها و شعرهاي من
فريبا فياضي ژرف نگاري مادام ركاميه 1958
وبلاگ اختصاصي ابوالفضل پاشا
وبلاگ اختصاصي آفاق شوهاني
وبلاگ اختصاصي آرش نصرت الهي
ليلا حكمت نيا سورنا
وبلاگ اختصاصي پويا ميرزا پور
محمد محمدي بي كلماتي
حسين طوافي پرنيان
مصطفي فخرايي دلفين هايي كه با من شنا كرده اند
يكديگري ستار جانعلي پور عليرضا عباسي
رحيم رسولي از يك نفر بيشتر
عليرضا فراهاني روزنامه ي تك نفره
رامين چمن تا سفره ي آب نزد ريشه نشوي
سجاد سراجي ديوار نوشته هايم
عرفانه جواد پور منقارها
آرش رادمنش
لادن جمالی پشت خواب سبز لادن
زهرا شاهدی خلع آواز
مهرگان نام آور دیگران
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin